خرید بک لینک

دوباره اینجا آمده ام،تنها جایی در فضای مجازی که برای نوشتن دوستش میدارم.به تاریخ آخرین یادداشت نگاه میکنم زمان دور و نزدیکیست.....

دوسال گذشته و من از تمام زنذگی تلخ ترین روزهایم را در کنار روزهایی که باید شیرین میبود دیدم

آه و امان از این دوسال

کجای اندیشه ام چنین بود که چنین دیدم؟

برچسب: نویسنده: آتنا احمدی تاريخ: جمعه 3 تير 1401 ساعت: 1:05

نگاه میکنم به تاریخ درج شده در زیر آخرین مطلبی که نوشته ام.حدودا یک سال پیش...انگار آن روزها تصمیم داشته ام دوباره نوشتن را از سر بگیرم اما گویی اراده م چندان نیرویی نداشته است.دوباره قصد نوشتن کرده ام.اینجا بوی یک زندگی ناب را می دهد با آرامشی که حاصل بارش کلمات من است.در انتظار روزهای آینده ام خبرهای خوب،حال های خوب،تغییرات خوب و تصمیم های بسیار بزرگ.دوباره می نویسم.

دوباره زنده می شوم....

برچسب: نویسنده: آتنا احمدی تاريخ: جمعه 24 خرداد 1398 ساعت: 15:32

اتفاق های خوب برای من رخ داده اند بین این همه خبرهای دلسرد کننده اینهمه بالا و پایین رفتن دلار اینهمه ناامیدی یک اتفاق خوب یک خبر خوب هم غنیمتی است ناب...

من رسما معلم شدم آن هم در کمال ناباوری آن هم از طریق ناباورانه ترین امکان ممکن آزمون استخدامی!!!!

اما گر دنیا نخواهد و او بخواهد ممکن است تمام محال ها!

برچسب: نویسنده: آتنا احمدی تاريخ: جمعه 24 خرداد 1398 ساعت: 15:32

عبور باید کرد.

همین!

برچسب: نویسنده: آتنا احمدی تاريخ: چهارشنبه 29 آذر 1396 ساعت: 4:15

هوا بد است تو با کدام با می روی ؟ چه ابر تیره ای گرفته سینه ی تو را که با هزار سال بارش شبانه روز هم دل تو وا نمی شود تو از هزاره های دور آمدی در این درازنای خون فشان به هر قدم نشان ِ نقش ِ پای توست در این درشت ناک ِ دیو لاخ ز هر طرف طنین گامهای ره گشای توست بلند و پست ِ این گشاده دامگاه ِ ننگ و نامادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آتنا احمدی تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 4:06

تو دوری از برم

دل

در برم نیست....

برچسب: نویسنده: آتنا احمدی تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 4:06

ای همدم روزگار چونی بی من؟

ای مونس و غمگسار چونی بی من؟

من با رخ چون خزان زردم بی تو

تو با رخ چون بهار چونی بی من؟



برچسب: نویسنده: آتنا احمدی تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 4:06

گاهی دلتنگ میشومدلتنگ میشوم برای هیچ چیز.دل تنگ میشوم برای چیزهایی که خودم هم نمیدانم. چقدر حساس و زودرنج شده ام.درست مثل شیشه ها.همیشه میخواستم شفاف و ساده و زلال باشم مثل آب مثل شیشه. گاهی از صدای شکستن خودم انقدر دل تنگ میشوم که جاری شدن اشک هایم از اختیار خارج میشوند. و میفهمم که ساده بودن همیشهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آتنا احمدی تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 4:06

جایی در تعریف آزادی می خواندم:

"آزادی واژه ی عجیبی است هر تعریفی که برایش بیاوری به نوعی محدودش کرده ای...."

برچسب: نویسنده: آتنا احمدی تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 4:06

برای خروج از یک حالت ممکن آزاردهنده تنها یک ناممکن میتواند موثر باشد.

برچسب: نویسنده: آتنا احمدی تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 4:06


حساسیت دارم.

حساسیت چیز خوبی نیست حتی در ساده ترین شکلممکنش مانند عطسه ای دربرابرعطر دلچسب یک غنچه ی اردی بهشتی...

پنجشنبه سوم اردیبهشت ۱۳۹۴ | 0:31 | seven | |

برچسب: نویسنده: آتنا احمدی تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 4:06

وقتی زمان زیادی از به دست نگرفتن قلم بگذرد ترسی عجیب ذهن انسان را احاطه می کند...درست شبیه داستان املای نانوشته که خالی از اشتباه است...ترس از بارش دوباره ی کلمات...احساس کم سواد شدن به من دست می دهد؛شاید مقصر این ترس ناشناخته تلگرام و اینستاگرام و دنیای مجازی باشد که مرا از نوشتن چنین دور ساخته است...

جسور می شوم و دوباره قلم را برمی دارم...

و سوگند به تقدس قلمم....

برچسب: نویسنده: آتنا احمدی تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 4:06

صفحه بندی