دوباره اینجا آمده ام،تنها جایی در فضای مجازی که برای نوشتن دوستش میدارم.به تاریخ آخرین یادداشت نگاه میکنم زمان دور و نزدیکیست.....
دوسال گذشته و من از تمام زنذگی تلخ ترین روزهایم را در کنار روزهایی که باید شیرین میبود دیدم
آه و امان از این دوسال
کجای اندیشه ام چنین بود که چنین دیدم؟
برچسب:
نویسنده: آتنا احمدی
نگاه میکنم به تاریخ درج شده در زیر آخرین مطلبی که نوشته ام.حدودا یک سال پیش...انگار آن روزها تصمیم داشته ام دوباره نوشتن را از سر بگیرم اما گویی اراده م چندان نیرویی نداشته است.دوباره قصد نوشتن کرده ام.اینجا بوی یک زندگی ناب را می دهد با آرامشی که حاصل بارش کلمات من است.در انتظار روزهای آینده ام خبرهای خوب،حال های خوب،تغییرات خوب و تصمیم های بسیار بزرگ.دوباره می نویسم.
دوباره زنده می شوم....
برچسب:
نویسنده: آتنا احمدی
من رسما معلم شدم آن هم در کمال ناباوری آن هم از طریق ناباورانه ترین امکان ممکن آزمون استخدامی!!!!
اما گر دنیا نخواهد و او بخواهد ممکن است تمام محال ها!
برچسب:
نویسنده: آتنا احمدی
همین!
برچسب:
نویسنده: آتنا احمدی
برچسب:
نویسنده: آتنا احمدی
دل
در برم نیست....
برچسب:
نویسنده: آتنا احمدی
ای مونس و غمگسار چونی بی من؟
من با رخ چون خزان زردم بی تو
تو با رخ چون بهار چونی بی من؟
برچسب:
نویسنده: آتنا احمدی
برچسب:
نویسنده: آتنا احمدی
"آزادی واژه ی عجیبی است هر تعریفی که برایش بیاوری به نوعی محدودش کرده ای...."
برچسب:
نویسنده: آتنا احمدی
برچسب:
نویسنده: آتنا احمدی
حساسیت چیز خوبی نیست حتی در ساده ترین شکلممکنش مانند عطسه ای دربرابرعطر دلچسب یک غنچه ی اردی بهشتی...
پنجشنبه سوم اردیبهشت ۱۳۹۴ | 0:31 | seven | |
برچسب:
نویسنده: آتنا احمدی
جسور می شوم و دوباره قلم را برمی دارم...
و سوگند به تقدس قلمم....
برچسب:
نویسنده: آتنا احمدی